×
تحلیل استنادی چیست؟

تحلیل استنادی یکی از شیوه های کتاب سنجی است که اساس کارآن به ارزیابی متون علمی براساس شمارش استنادهای تعلق گرفته به متون است. تحلیل استنادی به ارزیابی خود پژوهشگران کمک می‌کند و یک محقق با پیگیری استنادها و با فهمیدن بر رد یا اثبات ادعاهای خود و دیگران درمورد آثار منتشر شده با پیگیری استنادها می‌توانند شیوه های خود را بهبود بخشند.

تحلیل استنادی از استنادهای منابع علمی برای برقراری ، تحلیل و درک میان منابع علمی و یا محققان استفاده می‌کند . از این شیوه برای درک اساس یک اندیشه می‌توان استفاده کرد . از نگاه دیگر ، رویکرد به تحلیل استنادی توسعه و گسترش علم را به دنبال دارد.

تحلیل استنادی به عنوان یک معیار مهم علم سنجی و ترسیم ساختار موضوعی رشته‌های مختلف علمی ، منجر به پیدایش رشته‌های مختلف علمی و رشته‌های علمی نو از طریق روابط استنادی بین رشته‌ای و یافتن مدارک استناد شده از رشته‌های مختلف به یکدیگر و درنتیجه یافتن رشته‌های ارتباط یافته با یکدیگر شده است.

البته قابل ذکر است که تحلیل استنادی یک ابزار کامل برای سنجش کیفیت پژوهش نیست . تحلیل استنادی بطور مستقیم بر کیفیت پژوهش و تحقیق تکیه نمی کند بلکه بر مقاله‌های علمی و رفتارهای استنادی تکیه می‌کند .

 

کاربرد آن

  • بهبود بخشیدن به کنترل کتاب شناختی متون رشته‌های مختلف ؛
  • تعیین منابع هسته ؛
  • گروه‌بندی منابع ؛
  • ردگیری گسترش اندیشه‌ها و رشد متون علمی ؛
  • پیش‌بینی روند انتشارات ؛
  • تبیین الگوی استفاده از مواد منابع ؛
  • سیاستگذاری برای مجموعه‌سازی کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی ؛
  • چگونگی استناد در میان نویسندگان رشته‌های مختلف ؛
  • شناسایی نویسندگانی که بیشتر از دیگران مورد استناد قرار می‌گیرند ؛
  • شناسایی مجلات، کشورها، یا سازمان‌هایی که بیش از سایر موارد مشابه مورد استناد قرار می‌گیرند ؛
  • کشف روابط بین رشته‌ای و درون‌رشته‌ای ؛
  • تعیین میزان روزآمد بودن نوشته‌های علمی با توجه به تاریخ مآخذ مورد استفاده در آثار ؛

انواع تحلیل استنادی

تحلیل استنادی بر دو نوع عمودی و افقی است.

 

تحلیل استنادی عمودی

هدف تحلیل استنادی عمودی، کشف قواعد حاکم بر رابطه متن و زنجیره اسناد آن است . هر مقاله علمی به‌عنوان حلقه‌ای از یک زنجیره در مقایسه با مقالات قبل و بعد از خود ارزیابی می‌شود . در این شیوه، فرض بر آن است که عمل استناد خواسته یا ناخواسته ، پدید آمدن شبکه‌ای میان اسلاف (اسناد) و اخلافِ (متون) یک زمینه را منجر شده است . هربار که نویسنده‌ای به مقالات قبلی استناد می‌کند علاوه براثر گذاشتن در بافت شبکه ارتباطی آن زمینه ، همچنین منجر به افزایش حجم انتشارات در آن زمینه نیز می‌شود. درنتیجه باعث مشخص شدن ارزش یک مقاله علمی بر اساس تأثیر در مقالات و نوشته‌های بعدی  می‌شود .

تحلیل استنادی افقی

منظور از تحلیل استنادی افقی، کشف رابطه احتمالی میان خود مآخذ (سندها) و یا خود مقالات (متن‌ها) است. هرزمان که رابطه ی بین یک مقاله و مآخذش را قبول کنیم، چنانچه دو مقاله در مآخذ خود مشترک باشند، یا دو مأخذ در مقالاتی پیوسته در کنار یکدیگر مورد استفاده قرار گیرند، باید میان آن دو مقاله با یکدیگر و این دو مأخذ با یکدیگر از لحاظ موضوعی شباهتی موجود باشد. نوع اول را «اشتراک در مأخذ» (Bibliographic coupling) و نوع دوم را «اشتراک در متن»(Co-citation) می‌نامند.چون این دو تحلیل، در روش خود با یکدیگر فرق دارند و در اصل در دو جهت مخالف حرکت می‌کنند، بهتر است هریک را به مجزا بررسی کنیم :

  1. اشتراک در مأخذ : در این روش تحلیل، که نخست در سال ۱۹۶۳ توسط کسلر پیشنهاد شد، مآخذ مشترک، در مقالات، مورد بررسی قرار می‌گیرد. یعنی وجود یک مأخذ در دو مقاله، واحد اندازه‌گیری حدّ اشتراک آن دو مقاله محسوب می‌شود. بنابراین، دو مقاله هرچه در تعداد بیشتری از مآخذ خود مشترک باشند از لحاظ محتوایی به یکدیگر نزدیک‌ترند. این تعبیر کم و بیش شبیه و شاید متأثر از فهرستنویسی و تعیین موضوع مدارک است که دو مدرک هرچه در تعداد اصطلاحات و کلمات کلیدی اشتراک بیشتری داشته باشند، احتمال هم‌موضوع بودنشان بیشتر است. کسلر در سال ۱۹۶۵ میان مقالاتی که بر مبنای اشتراک مأخذ با یکدیگر شباهت دارند و آنها که بر اساس عناوین موضوعی مشابه‌اند، مقایسه‌ای به‌عمل آورد. از آن سال به بعد، این روش مستقلا یا همراه با سایر روش‌ها توسط پژوهشگران متعددی آزموده شد و در تعیین مدارک هم‌موضوع مورد استفاده قرار گرفت.

 

  1. اشتراک در متن:  برخلاف اشتراک در مأخذ که از طریق آن، “متن”ها با یکدیگر پیوند می‌یابند، در این روش، مآخذ با یکدیگر ربط پیدا می‌کنند. این نوع تحلیل نخستین بار در سال ۱۹۷۳ توسط هِنری اسمال طی مقاله‌ای پیشنهاد شد. در این روش، واحد اندازه‌گیری حدّ اشتراک، مقاله جدیدی است که دو مقاله پیشین را در مآخذ خود به‌کار گرفته باشد. تعداد مقالات جدیدی که این دو مأخذ را مورد استناد قرار داده باشند معیار نزدیکی آن دو تلقی می‌شود. بنابراین، اشتراک در متن، بسامد تعداد دفعاتی است که دو مدرک همراه یکدیگر در مدارک بعدی مورد استناد قرار گیرند. این روش شبیه یا شاید متأثر از همایندی واژه‌ها و اصطلاحات در یک متن، به‌عنوان ابزار اندازه‌گیری میزان نزدیکی معنایی این دو است که در نمایه‌سازی همایند(Associative) به‌کار می‌رود.

 

در نهایت امیدواریم از این پست  در وب سایت گروه تحقیقاتی نخبگان برتر لذت کافی را برده باشید و برایتان مفید واقع شده باشد .

 

منبع : گروه تحقیقاتی نخبگان برتر – مشاوره پایان نامه – مشاوره مقاله – مشاوره پروپوزال